باورهای شخصی

هنگامی که در یک مدرسه گفته می‌شود می‌خواهیم عمل ترسیم برنامه درسی را انجام دهیم، اغلب موارد زیر از سوی معلمان مطرح و به گوش می‌رسد: "آیا این بدین معنی است که ما باید بر اساس یک سند و متن مکتوب تدریس کنیم؟ این متن و یا سند مکتوب را چه کسی می‌خواهد بنویسد؟ این یعنی این که قرار است مدرسه و یا اداره، کلاس من را تحت نظارت و کنترل داشته باشد! من که بیست سال است این درس را تدریس می‌کنم، چه نیازی به نقشه برنامه درسی دارم؟ دانش‌آموزان مدرسه ما با مدارس دیگری که در این منطقه هستند تفاوت دارند. وقتی که ما باید به دانش‌آموزان متفاوتی تدریس کنیم، دیگر چه نیازی به یک نقشه برنامه است؟ وقتی که ما هر هفته طرح درس‌هایمان را به مدیر مدرسه و سایر مسئولین نشان می‌دهیم، دیگر چه نیازی به ترسیم برنامه درسی است؟ کارکنان اداره آموزش و پرورش، خودشان در کدام سمینار یا دوره آموزشی در این زمینه ترسیم برنامه درسی شرکت کرده‌اند که حالا ما باید شرکت کنیم؟" واقعیت امر این است که نظام باورهای شخصی معلمان یکی از قدرتمندترین  متغیرهایی است که باعث تداوم وجود شکاف‌های یادگیری در مدارس گردیده است. این نظام باورها به سختی قابل تغییر هستند. در زمینه ترسیم برنامه درسی هم معلمان غالبا تصویری از این واژه در ذهن خود دارند و نمی‌توان این تصویر و یا باورها را با فرمان و دستور تغییر داد؛ بلکه راه درست آن است که در مورد مفهوم ترسیم برنامه درسی متناسب با آنچه که مدنظر نظام آموزشی است، با معلمان به بحث و تبادل نظر پرداخته شود. به علاوه، مدارس و نواحی آموزشی به جای این که در شروع سال تحصیلی به معلمان اعلان کنند که می‌خواهیم امسال را با ترسیم برنامه درسی شروع کنیم، می‌بایست از قبل تشکیلات و تمهیداتی را برای انجام این کار پیش‌بینی و به شکل هدفمند و منظم و با پیش بینی‌ها، جلسات آموزشی و اطلاع قبلی، به ترسیم برنامه درسی اقدام نمایند.